عماد الدين حسن بن علي الطبري

361

كامل بهائى ( فارسي )

ببستمى و درى كه ايشان بستند و خدا و رسول گشاده بودند بگشودمى ، و مسح بر خفين و امثال آن كه ابداع كردند و در عهد رسول نبود به اصل خود بردمى ، ليكن اگر راست بگويم از من برگردند و به جانب معاويه روند . و گفت : و اللّه امرت الناس ان لا يجمعوا فى شهر رمضان الّا فى فريضة ، و اعلمتهم ان جماعتهم فى النافلة بدعة ، فنادى بعض اهل العسكر ممن يقاتل ، يا اهل الاسلام غيرت سنة عمر ، نهينا عن الصلاة فى شهر رمضان « 1 » . به خدا سوگند كه امر كردم مردم را كه جمع نشوند در ماه رمضان مگر در نماز فريضه و اعلام كردم كه جماعت ايشان در نافله بدعت است پس منادى كردند بعضى از اهل عسكر از آن جماعت كه قتال مىكنند كه يا اهل الاسلام تغيير يافت سنت عمر ما را بازداشت از نماز در ماه رمضان . قاضى شريح ، و عبيده سلمانى ، و مسروق ، و ابو وايل ، كه از لشكرى او بودند در چند موضع گفتند اگر بر سيرت شيخين با ما كار نكنى ما بر تو عصيان كنيم و مسروق خذلان او كرد و معاويه را تحريص نمود بر حرب او ، و ابو عبيده سلمانى برآورد كرد حكم امهات و اولاد را ، و اگر اعتراض كردى لعينان ديگر سر شغب « 2 » داشتند امير المؤمنين خاموش شد و هرگز پيش لشكر خود اظهار مذهب خود و برائت از افعال و بدعت‌هاى ايشان نتوانستى كردن الّا پيش خواص شيعه و اهل بيت رسول . و نيز مردمان قول او را در بعضى چيزها كه به خلاف رأى و فعل عمر بودى رد كردندى و تكذيب او نمودندى تا روزى بر منبر رفت و گفت : زعم قوم انى اكذب ، فعلى من اكذب ؟ أعلى اللّه ؟ فأنا اول من عبده . ام على رسوله ؟ فانا اول من آمن به و صدقه « 3 » . گمان بردند قومى كه من دروغ مىگويم پس بر كه بندم دروغ را آيا بر خدا بندم دروغ را و حال آنكه منم اول كسى كه عبادت او كرد يا دروغ بر رسول بندم و حال آنكه منم اول كسى كه به او ايمان آورد . و دائما جاسوسان در كار بودندى و از او تفحص احوال شيخين كردندى تا باشد كه بر وى كلمه بگيرند و او را بكشند بدين بهانه و مع هذا متهم مىبودند به او آخر الامر او را و

--> ( 1 ) - كافى 8 / 58 - 63 و بحار الانوار 34 / 172 - 175 . ( 2 ) - شغب : فتنه و آشوب ، فتنه‌انگيزى . ( 3 ) - نهج البلاغه خطبه 71 .